نوزده ماهگی دخملی و افطاری
عزیز دل مامانی چقدر زود زود داری بزرگ میشی
فورا نوزده ماه گذشت ..
انگار همین دیروز بود منتظر بودم بدونم نی نی من جنسیتش چیه دختره پسره مشهد رفتیم و خوش گذروندیم همون روزهای اولی که خدا تو رو به ما هدیه داد مهمون امام رضا شدی ... این روزا خیلی دلم هواشو کرده دوست دارم اون جنین کوچولویی که حالا نوزده ماهه شده و ماشالا هر روز بزرگتر و داناتر میشه ببریمش پابوسش 

خوشگلکم این شبها همش تو مهمونی و اینور اونوریم و معمولا تا یک شب بیرونیم
جمعه شب بود که مهمونی داشتیم تقریبا 120 نفر
بین اینهمه جای مامان و بابام و داداشامو خواهرام پیدا بود
خیلی غصه خوردم
اما تمام فامیل بودن و خوش گذشت
کلی استرس داشتم و نگران بودم اما شما خوشحال و شااااااااااااد , عششششششق میکردی از شلوغی و وجود اونهمه بچه...


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نوزده ماهگی دخملی و افطاری 



